قاصد من خبرت چیست بگو؟
خبر خوب که نداری دانم
خبرت امدن یلدا بود؟
......
من دوست دیرینه ی پاییزم
شراب مهرش نوشیده ام
با سکوت شیرین شبانه اش
دستی بر ساز برده ام
قاصدم مرا مترسان
خبرت تلخ بنوش
انتظار مهرگان دارم بنوش
تا در زمستان سکوت
سرکشی خواهم کرد
که من از فصل ها بیرونم
پای سیّاره مهرمهرگان
کلبه ای ساخته ام
تا به نجوای مسیح گوش دهم