تبليغاتX
قاصدک خیال
قاصدک خیال

                ( زمستان ققنوس )   باز هم در غم اتشی

در جویبار شعرت دید م/ اسپ سپیدت که/

ماتم زده دشت غریبی را شبانه می پیمود/

با سم ستبر متقاربش/ گویا رخش خونین نیرنگ شغاد بود/

یا سیاه اسپ اتش فتنه ی سودابه/ می سوخت و می رفت/

رام دنیا نشده/ با ان سماجت غرورش/که شرنگ زبان ها

را ارام می نوشید/ و تو را دیدم لگام نگرفته بر اسپ سپید

پیمانه ی دشت زمان ها را پیمودی/ و از دره های غریبی

تیر ارش غریبانه گذشتی/ پرواز کردی تا آسمان اسطوره ها/

گویا در بامداد جانت حادثه ای بود/جانانه با شیهه ی شهامت

این باره ی افسانه ای وزمزمه ی سرودی که دستان عشق ما شد/

و دیدم/ تو از دامن پاک خاکستر ققنوس زاییدی/ تا فرزند پاک زمستان

ما باشی/ و ما پرچم بلند شعرت را / با تندیس زیبای سپیدت

در بلندای یلدای زمان بر افراشته خواهیم کرد./

نوشته شده توسط خلیل غلامی در شنبه دوازدهم آبان 1386 | موضوع: