سخنم با شنیداری است که در این گذرگاه پیچاپیچ مکثی کرده
تااین صفحه را ببیند حتی اگر خودم باشم. آخر من همیشه
تنها خواننده شاه بیت مثنوی غمگین خویشتنم.
من شاعر نیستم. منتظرشعرم نباشید.اگرچه با شعر زندگی می کنم.
من از رنج نامه بودا زاده شده ام . / ان هم در تاریکی مبهوتی که از درخت معبد انجیری / اشک شبانه
می بارید./ من هم پیاله ی رویاهای تاریک خویشم./ از روزی-
هم خانه شد م./ با عشق./ که شاهرگم را زدند./عقل./
من روحم را گم کرده ام . در پاییز. پاییز هم زاد من است.
او زاده شده در من. معشوقه ی هم خون من است.
شعر اندیشه ی من است اما ان را فقط برای خودش دوست دارم.
پایان نیم راه اول (بدرود)