وقتی قاصد شعرهایت آمد هنوز مدهوش بودم
پوسیده غزل ناباوریم را
از سینه سبز تنت آهسته آهسته خواندم
توشراب زیباییت را جبرانه
بر شاخه های سرد زمان پیمودی
و من ناخورده پیمانه ی چکامه ات
دوباره غم ها را پیمودم
ای پیردردانه کش نوروز آمدی با ارآبه ی افسارگسیخته ات
ودریغا بهار من
که در پستوی پنهان دلم
می پیچد به نیش زخم مهلک پاترای روزگار
ولی باز هم بخوان
شاید شراب تلخ غزلت
تریاق افعی جانم باشد.