تبليغاتX
قاصدک خیال
قاصدک خیال

بهار من

 

وقتی قاصد شعرهایت آمد هنوز مدهوش بودم

پوسیده غزل ناباوریم را

از سینه سبز تنت آهسته آهسته خواندم

توشراب زیباییت را جبرانه

بر شاخه های سرد زمان پیمودی

و من ناخورده پیمانه ی چکامه ات

دوباره غم ها را پیمودم

ای پیردردانه کش نوروز آمدی با ارآبه ی افسارگسیخته ات

ودریغا بهار من

که در پستوی پنهان دلم

می پیچد به نیش زخم مهلک پاترای روزگار

ولی باز هم بخوان

شاید شراب تلخ غزلت

تریاق افعی جانم باشد.

نوشته شده توسط خلیل غلامی در شنبه سوم فروردین 1387 | موضوع: