تبليغاتX
قاصدک خیال
قاصدک خیال

یلدا

 

آب پاشیدم

چوپان را از دخمه وآتش بان را از آتش خاموش

خبر کردم

تا از خاک کهنه راهت غبار بر گیرد

ودل انگیز ترین  ترانه ی شورت را

از حنجره های خاموش بسراید

و آتشی کند

آتشکده تاریک دلم را

ای تندیس سال ها مرمر خیالم

 باز هم سوگواری؟

می دانم نگران چشمان سپند فردایی

وما که هنوز حسرت مهرگان داریم

چگونه ایم؟ چله نشین چله ی بلند تو

ای ققنوس قصه های مادر بزرگ

بر سفره های بوقل مون آرزوها

دستی بیفشان با مرثیه ای هم

می توانی بر گیری زنگار از غبار گرفته ام

یلدای پیر  بلند آستین سپید ت

فردا بیرق عریانی ما خواهد شد؟

آتش بانان روشن کنید دخمه ها را

از تاریکی یلدایم

ای یلدا روشنم کن

 امشب قصه را طولانی خواهم کرد

که می ترسم فردا مادر بزرگ قصه هایم

خاک خواهد خورد

ای مسیح یلداییم

اسکلت های مرده ام را زنده خواهی کرد؟

نوشته شده توسط خلیل غلامی در جمعه سی ام آذر 1386 | موضوع: