بر دامن سپیدتان دست من باد
یاری ام کنید ای سبز پوشان سوگوار
اینک سایه ای مرا می پاید
وسالها دست در خونم دارد
تا مرا واژگون بر بوم سیاه دلش
نگاشته
همان که بر خون او
قطره قطره از لاشه دارسرود سهمگین...فریاد بود
چون سرخین خون سیاوش
فربه تراز ننگ نیرنگ ها
نمی دانم رسنم است در چاه یا یوسف؟
و بر بالای چاه مردی که همان است
مرا نیز می نگرد
یاری ام کنید
مگر به کدام سو رفته آتشین تیر ننگین کشان رستمم؟